مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
باز پیـوند دل و صبر گـسـسـتم با اشک بـاز پـیـمـانـۀ پـنـدار شـکـسـتـم با اشک باز در پـردۀ اخـلاص نـشـسـتم با اشک باز در خـانۀ دل پـنجـره بـستـم با اشک دوختم چشم از این پنجره من بر کرمش چـنگ انـداخـته بر پـنجـرههاى حـرمش حرم اوست که از عرش عُلا خوبتر است قـبلۀ جان و دل مردم صاحـبنظر است به ضریحش نگران چشم امید بشر است از چراغش همه دم نور خدا جلوهگر است ما همه پُر ز سؤال و حرمش مسؤول است زیر آن بقعۀ مرفـوع، دعا مـقـبول است امشب از چیست که عالم به سرود آمدهاند؟ قدسیان صف به صف از عرش فرود آمدهاند در برِ خـتـم رسـولان بـه درود آمـدهانـد عشق و عقل و ادب آنجا به سجود آمدهاند تا بـگـویـنـد به او مـژدۀ مـیـلاد حـسـین که شود تازه دلش هر نفس از یاد حسین دل به شوق آمده و بس که تـپـیـدن دارد بـه حـریـم عـلــوی، مـیـل پــریـدن دارد کـه جـمـال پــسـر فـاطـمــه دیــدن دارد نـغــمـۀ کـودک نــوزاد شــنــیــدن دارد که برد سجده و تسبـیح و دعـا میخواند پـسر شـیـر خـدا، حـمـد خـدا میخـوانـد اینک آن غنچۀ سربسته شکوفا شده است آن جنین خـندهکنان انجـمنآرا شده است طفل عیسى نفس فاطمه، گویا شده است مونس خلوت او، کودک زیبا شده است شــجــر طــیّــبــۀ حُــسـن ثـــمــر آورده فـاطـمـه بـهـر عــلـى بـاز پــســر آورده رحمت از عرش ببارد که حسین آمده است عظمت سجده گزارد که حسین آمده است عـشق، آرام نـدارد که حـسین آمده است حُسن، فریاد برآرد که حسین آمده است مـاه و خـورشـیـد، دو آئـیـنۀ زیـبـایى او فـطـرس، آزادى خود یافـت ز آقـایى او نـور ایـثـار بـرآمـد که حسین آمده است عمر ظلمت به سر آمد که حسین آمده است شب غم را سحر آمد که حسین آمده است از شفاعت، خبر آمد که حسین آمده است این درختى است که نور شجر از مشعل اوست برگ آزادى فـطـرس، ثـمـر اوّل اوست ابـدى شـد دژ تـوحـیـد ز مـیـلاد حـسـین شد روان چشمۀ خورشید ز میلاد حسین آن چه میخواست خدا، دید ز میلاد حسین پـنجـمـین مـرتـبه تـابـید ز مـیلاد حـسین بر جهان آب حیات است حسین بن على همه را فُلک نجات است حسین بن على این حسین است که پیوند به جانها زده است عَلَم فضل و شرافت به جهانها زده است پای بر فرق زمانها و مکانها زده است وز کرم بر سر تاریخ، نشانها زده است او ز هر قوم و نژاد است اگر چه عرب است یاد او اشک برآرد چه اگر تشنه لب است عشق را قافله سالار، حسین است، حسین نـورِ آئـیـنۀ اسـرار، حـسین است حسین فـاتح قـلـّۀ ایـثـار، حـسین است، حـسـین روح مردان فداکار، حسین است، حسین رخ برافروخت که من مهـر جهـانآرایم قامت افـراشت که من رهبر عـاشورایم پـدرش چـشـمـۀ ایـثـارِ وفـادارى اوست مـادرش تـربـیتآمـوزِ فـداکـارى اوست پسرش آیـنۀ قـدرت و حـقیـارى اوست خواهرش حافظ خونِ همه دم جارى اوست دخترش شاهد مظلومى او در شام است چلچراغى که فروزنده از او اسلام است اى که تکبیر به نامت زده تکبیر! حسین! موج خونت شده پیروز به شمشیر! حسین! باده نوشیدهاى از ساغـر تقـدیر، حسین! شیرۀ جان نبى در عـوض شیر، حسین! نه عجـب گر اثـر وحى بُوَد در سخـنت که پیـمـبر بنهـاده است زبـان در دهـنت چون رسـولى که بپـرورده رسـولاللّهت بـا اذان کـرده ز اســرار لــدن، آگـاهـت به خدا! در همه جا بوده خـدا هـمراهت که بـلـوغ است هـمه زنـدگى کـوتـاهـت اى رسانده است به سرحدّ خدا بندگیات! بس بُوَد عزّت ما را خطى از زندگیات اى حسینى که مسیحا به دمت محتاج است! گل خورشید به خاک قدمت محتاج است سبزى توبه به گلْاشک غمت محتاج است همه کس روز جزا بر کرمت محتاج است گر جهانى پى تعـظیم تو برخـاسته است چه توان کرد؟ خداى تو چنین خواسته است |